مرد باران

با تمام خستگی ام هنوز چشم هایم باز بود
بسته
گاهی
و باز ، باز
صداهایی که رد میشدند
انگار،
صدای پاهایی
که آشنا به نظر میرسد
نزدیک میشود
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
بسته
دستی روی پیشانی ام
کشیده میشود
چشم هایم باز
میخندم
نزدیک تر میشود
دستش را در موهایم فرو میکند و به انتهای سرم میبرد
دستش را،
سرم رابلند میکند،
چشم هایم بسته
نمیدانم چقدر
ولی میگذر مدتی،
گونه ام خیس میشود
چشمانم باز
میگوید چقدر زود پیر شده ای
از نو میخندم،
سرم را آرام روی تخت میگذارد،
چشم هایم بسته،
صدای پاهایی آشنا که دور میشود ،
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
صدای
بوقی ممتد بگوش میرسد
و حجم انسان هایی که به طرفم
هجوم میآورند
چشم هایم
بسته و گاهی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۱/۰۲/۰۹
    of
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۰۱ ب.ظ

دد

ببین دوباره خواب نیست

ببین که باز هم سراب نیست

در این زمانه بی کسم

ببین که هیچ جا خراب نیست

مرد باران

  • مرد باران

نظرات  (۲)

خب ما که انتظاری نداریم؛ ولی حواسمان هست که این شعر را قبل از اینکه اینجا بنویسید، به محضر حضرت ما ، پیامک نفرمودید :دی
گفتم که گفته باشم :)
پاسخ:
بله بله :) حواسمان نبود
.
چه شعر ها، چه شعر های بلندی که برای او سروده نشد و کسی جز من آن ها را برای خودش نخواند، چه شعر ها، چه شعر هایی که فراموشی آن ها را با خودش برد، چه شعر ها، که خود را آلوده ی بودن نکرده اند، چه شعر ها، چه شعر ها که بی وزن و قافیه بر دل ها نشسته اند، چه شعر ها.
 ببین که هیچ جا خراب نیست ...

قشنگ گفتین .. 
پاسخ:
ممنونم از لطفتون.

برقرار باشین.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی