مرد باران

با تمام خستگی ام هنوز چشم هایم باز بود
بسته
گاهی
و باز ، باز
صداهایی که رد میشدند
انگار،
صدای پاهایی
که آشنا به نظر میرسد
نزدیک میشود
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
بسته
دستی روی پیشانی ام
کشیده میشود
چشم هایم باز
میخندم
نزدیک تر میشود
دستش را در موهایم فرو میکند و به انتهای سرم میبرد
دستش را،
سرم رابلند میکند،
چشم هایم بسته
نمیدانم چقدر
ولی میگذر مدتی،
گونه ام خیس میشود
چشمانم باز
میگوید چقدر زود پیر شده ای
از نو میخندم،
سرم را آرام روی تخت میگذارد،
چشم هایم بسته،
صدای پاهایی آشنا که دور میشود ،
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
صدای
بوقی ممتد بگوش میرسد
و حجم انسان هایی که به طرفم
هجوم میآورند
چشم هایم
بسته و گاهی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۱/۰۲/۰۹
    of
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
چهارشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۴ ق.ظ

دست نوشته ای قدیمی

من خواب رفته ام

من در همین حوالی بی گمان هبوط کرده ام

چه کسی می داند؟

شاید بتوان مرز های نگاهت را رد کرد

و آنگاه

پشت پرچین خیالت

گونه های پر از مهر تو را نوازش کرد

و عطر گیسوانت را از باد چشید ..

دریا سبزه سبز، آبی آبی، سیاه سیاه ..

و ماه بالای سر آسمان سردش شده است

انگار کسی دکمه ی دمای ماه را 

روی صفر درجه تنظیم کرده باشد

آن طور که حتی 

جواب نگاه های مرا هم نتواند بدهد

به آسمان خیره می شوم 

و این چند تکه ابر مزاحم خلوت ام با ستاره ها می شوند

می خواهم به پرواز بیاندیشم و ..

رها باشم

بال بزنم، بال بزنم ..

نه

چون حالا که دارم بال بال می زنم برای رسیدنت.


 

  • مرد باران

نظرات  (۱)

  • پریسا میرنظامی
  • و ماه بالای سر آسمان سردش شده است

    دوستش داشتم 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی