مرد باران

با تمام خستگی ام هنوز چشم هایم باز بود
بسته
گاهی
و باز ، باز
صداهایی که رد میشدند
انگار،
صدای پاهایی
که آشنا به نظر میرسد
نزدیک میشود
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
بسته
دستی روی پیشانی ام
کشیده میشود
چشم هایم باز
میخندم
نزدیک تر میشود
دستش را در موهایم فرو میکند و به انتهای سرم میبرد
دستش را،
سرم رابلند میکند،
چشم هایم بسته
نمیدانم چقدر
ولی میگذر مدتی،
گونه ام خیس میشود
چشمانم باز
میگوید چقدر زود پیر شده ای
از نو میخندم،
سرم را آرام روی تخت میگذارد،
چشم هایم بسته،
صدای پاهایی آشنا که دور میشود ،
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
صدای
بوقی ممتد بگوش میرسد
و حجم انسان هایی که به طرفم
هجوم میآورند
چشم هایم
بسته و گاهی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۱/۰۲/۰۹
    of
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۷ مطلب با موضوع «نقل نوشتن ها» ثبت شده است





آخر آن همه حسین حسین گفتنت کار دستت داد ، دیدی تشنه ماندی آخر؟

مادرت را صدا کردی لحظه ی آخر تو را ببیند ، و لحظه ی اول او بر سر بالینت حاضر شود

آخر آن همه حسین حسین گفتنت کار دستت داد ، دیدی از خون سر ریز شدی؟

مادرت را صدا کردی برایت آب بیاورد ، آب آورد ولی تو طاقت نیاوردی بمانی و آب بنوشی

آخر آن همه حسین حسین گفتنت کار دستت داد ، دیدی چشمانت ... آه


  • مرد باران





من روی تخت ، زبانم لال ، تو روی صندلی ، مضطرب نگران ، از ته دلم صدایت میکنم ، سریع رویت را به سمت من برمی گردانی انگار شنیده ای فریاد دلم را ...



  • مرد باران




پدرم گفت:
"تنهایی فقط مخصوص خداست"


  • مرد باران




 هر روز
مشق میکنم
تا شب رسد
و فردا باز
چه فرقی میکند ، تو "..." باشی یا با اسمی دیگر؟
با هر اسمی میخواهی باش
اصلا در دسترش نباش
غریبه باش
ولی
من جای همه ی سه نقطه ها خودم را میگذارم
گاهی جواب میدهد و گاهی سخت تر میشود...


  • مرد باران




*آب بابا*
*آن مرد آمد*
...
حالا کمی بزرگ شده ام  و *زحماتت* را
درک میکنم.
تقصیره خودت است
به من درس تشکر از استاد را یاد ندادی
و من امروز *ناشیانه*
در این وقت
*روزت* که متقارن با سالروز *تولدت* است
با تمام احساسم تبریک میگویم.
رو نوشت به: *مـــــادرم*
و به تمامی معلمین عزیز و گرامی
روزتان همیشه پر از توفیقات الهی و تاییداتش.



  • مرد باران




اگه بنویسم برگرد یعنی که رفتی!
ولی تو از یاده ما هنوز نرفتی!
اگه بنویسم کجایی یعنی که نیستی
ولی نمیدونی تو دله من هستی!
اگه مگه نداریم

+یدش بخیر برای محمد کاظم ارشد (کسی که تو باز با کامنت هاش شناخته میشد)


  • مرد باران





مادربزرگم گفت:

کوچک که بودم از پدرم پرسیدم

بابا اگر تا آن درخت بالاییه کوه بروم میتوانم آسمان را با دست بگیرم؟

..

- خوش بحالت مادربزگ


  • مرد باران