مرد باران

با تمام خستگی ام هنوز چشم هایم باز بود
بسته
گاهی
و باز ، باز
صداهایی که رد میشدند
انگار،
صدای پاهایی
که آشنا به نظر میرسد
نزدیک میشود
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
بسته
دستی روی پیشانی ام
کشیده میشود
چشم هایم باز
میخندم
نزدیک تر میشود
دستش را در موهایم فرو میکند و به انتهای سرم میبرد
دستش را،
سرم رابلند میکند،
چشم هایم بسته
نمیدانم چقدر
ولی میگذر مدتی،
گونه ام خیس میشود
چشمانم باز
میگوید چقدر زود پیر شده ای
از نو میخندم،
سرم را آرام روی تخت میگذارد،
چشم هایم بسته،
صدای پاهایی آشنا که دور میشود ،
چشم هایم
بسته
گاهی
و باز ، باز
صدای
بوقی ممتد بگوش میرسد
و حجم انسان هایی که به طرفم
هجوم میآورند
چشم هایم
بسته و گاهی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۱/۰۲/۰۹
    of
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۱۴ ق.ظ

امن یجیب خواندنم بی نتیجه ماند؟

امن یجیب خواندم و سنگی هوا نشد

در باغ آرزوی من رنگی بپا نشد

حالا بیا برای من از غم سخن بگو

امن یجیب خواندم و زنگی صدا نشد

مرد باران

  • مرد باران

نظرات  (۲)

امن یجیب خواندم و دردت دوا نشد
امن یجیب خواندم و دردم دوا نشد
 با اجابت امن یجیب که می آیی ؟
  • ا ل ا ح ق ر
  • بی تو از چادر گلدار بدم می آید

    از نگاه در و دیوار بدم می آید

    آنقدر دیر رسیدی به شب راه آهن

    که ز دهقان فداکار بدم می آید

    پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

    دارد از مردم بازار بدم می آید 

    سیب از چشم درختان سپیدار فتاد 

    از درختان سپیدار بدم می آید

    تو نباشی دگر از هر چه شبیه آب است

    به ابوالفضل علمدار بدم می آید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی